فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

149

كليات ( فارسى )

1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 از ميكده تا چه شور برخاست ؟ * كندر همه شهر شور و غوغاست « 1 » بارى ، به نظاره‌اى برون آى * كان روى تو از در تماشاست پنهان چه شوى ؟ كه عكس رويت * در جام جهان‌نماى پيداست « 2 » گل گر ز رخ تو رنگ ناورد * رنك رخش آخر از چه زيباست ؟ 1555 ورنه بجمال تو نظر كرد * چشم خوش نرگس از چه بيناست ؟ ور سرو نه قامت تو ديدست * او را كشش از چه سوى بالاست « 3 » تا يافت بنفشه بوى زلفت * ما را همه ميل سوى صحراست ما را چه ز باغ لاله و گل ؟ * از جام غرض مى مصفاست جز حسن و جمال تو نبيند * از گلشن و لاله هر كه بيناست 1560 5 - 12 - 13 - 15 باز مرا در غمت واقعهء جانى است * در دل زارم نگر ، تا بچه حيرانى است دل كه ز جان سير گشت خون جگر مىخورد * بر سر خوان غمت باز به مهمانى است چون دل تنگم نشد شاد به تو يك زمان * باز گذارش بغم ، كو بغم ارزانى است هر كه به خود بازماند وز سر جان برنخاست * باز گذارش بغم كو بغم ارزانى است « 4 » 1565 تا سر زلفين تو كرد پريشان دلم * هيچ نگويى به دو كين چه پريشانى است ؟ از دل من خون چكيد بر جگرم نم نماند * تا ز غمت ديده‌ام در گهر افشانى است آه ! كه در طالعم باز پراكندگيست * بخت بد آخر بگو كين چه پريشانى است رفت كه بودى مرا كار به سامان ، دريغ ! * نوبت كارم كنون بىسر و سامانى است صبح وصالم بماند در پس كوه فراق * روز اميدم چو شب تيره و ظلمانى است

--> ( 1 ) در 12 پس ازين بيت ابيات 2 - 5 غزل پيش مكرر شده است . ( 2 ) تكرار بيت 9 غزل پيش ( 3 ) تكرار بيت 11 غزل پيش ( 4 ) تكرار بيت بالا ، پيداست كه نسخه بدل از يك بيتست .